تبليغاتX
طنز،كاغذ،قيچي!
شعر های استاد زرویی نصر آباد برای من حکم الگو دارد ،هروقت که فرآموش می کنم شعر طنز چیست ،سراغ اشعار این بزرگوار می روم و بدون اغراق اکثر شعرهای ایشان را حفظ هستم.

چند سال پیش که کار طنز را تازه شروع کرده بودم و وبلاگم نیز بازدید چندانی نداشت ،برای من باور نکردنی بود که یکی از بازدید کننده های وبلاگ استاد زرویی نصر آباد باشند!

این بزرگوار بدون هیچ شناخت قبلی از من در همین محیط مجازی مرا تشویق و راهنمایی کردند،آن هم در ایامی که بسیار نا خوش احوال و بیمار بودند.

چند روز پیش نسخه ای از شعر "ایرج میرزا" که تا الان حدود هفتاد بیت شده است را خدمت استاد ارائه کردم تا نظرشان را جویا شوم ،آنچنان با دقت ووسواس شعر را خوانده بودند و بنده را راهنمایی و تشویق کردند که شرمنده شدم از این همه توجه استاد به جوان های طنز نویس.

استاد زرویی نه فقط استاد من بلکه استاد اکثر طنز نویس های جوان هستند،خداوند سایه شان را بر سر ما حفظ کند.

 

حكايت شراكتي

شيخ اجل «سعدي» + «ملّا نصرالدّين»



«سگي پاي صحرا نشيني گزيد
به خشمي كه زهرش زدندان چكيد
شب ازدرد بيچاره خوابش نبرد
به خيل اندرش دختري بود خرد
پدررا جفا كرد و تندي نمود
كه آخر تورا نيز دندان نبود؟»
***
برآشفته شد مرد صحرانشين
بكرداندر آن دشت، چندي كمين
شد از دورپيدا،سگ سرفراز
به گوشي بلند وبه دمبي دراز
زجا جست و دمب درازش گرفت
دمر كرد سگ را وگازش گرفت
سگ بي نوا با تني زخم وزار
زصحرا نشين كرد آخر فرار
بما ليد بر زخم پا، پوزه اي
كشيد از سر «بي كسي» زوزه اي
بگفتا كه : من اهل يك رنگي ام
خباثت نشد موجب لنگي ام
مرا رنج از اين علت بعدي است
كه پنداشتم دورة سعدي است !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 23:25 توسط نسيم عرب اميري |

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 18:22 توسط نسيم عرب اميري |

روابط عمومی و بین الملل شهرداری مشهد مهم‌ترين دلايل تغيير نام بلوار ايرج‌ميرزا را با نصب بنر بزرگی در این بلوار اعلام کرد:«ايرج‌ميرزا بنيانگذار نوع خاصي از ادبيات پورنوگرافي (مستهجن) است كه تا پيش از او هرگز مضامين و مفاهيم مبتذل بدين‌سان در عرصه فرهنگ مكتوب ما وارد نشده بود و...»

 

«این که خفتست در این خاک منم»

شاعری بی صفت و بد دهنم!

 

دشمن دین و معارف هستم

باعث شهرت عارف هستم!

 

جمله هایم همه تند و عصبی است

شعرهایم همگی بی ادبی است

 

بعد من شعر"پدر سوخته"شد

دهن اهل هنر دوخته شد!

 

انوری جرئت فریاد گرفت

سوزنی هجویه را یاد گرفت!

 

هزلیاتی که ز سعدی برجاست

همگی حاصل کج ذوقی ماست!

 

بره را یک شبه گرگش کردم

مولوی را که بزرگش کردم!

 

قبل من پیچ مضامین شل بود

ادبیات گل و بلبل بود!

 

"زهره"در جستجوی چاره نبود

یا"منوچهر"که این کاره نبود!

 

بس که بی تربیت و نامردم

همه را مثل خودم بد کردم!

 

گرچه "عباس قلی خان"(۱) خوب است

به خدا کار خود"محجوب"(۲) است!

پی نوشت:

۱.اشاره به شعر"پسر بی هنر"که از اشعار تربیتی ایرج است!

۲.دکتر محمد جعفر محجوب گردآورنده دیوان ایرج

۳. به پیشنهاد استاد بزرگوار ابوالفضل زرویی نصر آباد این شعر ادامه خواهد داشت.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 21:15 توسط نسيم عرب اميري |

منتشر شده در لوح .

بی خبر عزم کوه قاف کنید

دوستان بنده را معاف کنید!

 

مرضی مثل ترک عادت نیست

سر بی درد جز سعادت نیست!

 

فهم و دانش اگر چه مطلوب است

عقل ناقص برای من خوب است!

 

قصد دارم که بندگی بکنم

بگذارید زندگی بکنم!

 

دور من خط قرمزی بکشید

جای ابرو پرانتزی بکشید!

 

دهنم را سه متر باز کنید

وزبان مرا دراز کنید!

 

تا ته سینه آخ بگذارید

بر سرم نیز شاخ بگذارید!

 

بکشید از کنار من یک جوب(!)

لای دندان من علوفه خوب!

 

بعد ترسیم چشم هایی ناز

دوست دارم دو قطعه گوش دراز!

 

بینی ام را شبیه این نکشید

سر آن را کف زمین نکشید!

 

بگذارید بعد از آن در قاب

صورتم را به شکل یک بشقاب!

 

طرح کلی که دستتان آمد

مانده یک جفت پای کارآمد!

 

تا که راحت تر از زمین پاشم

دوست دارم چهار پا باشم!

 

دست آخر به یک زبان غریب

روی پیشانی ام به این ترتیب،

 

بنویسید :توی مکتب من

فهم هر چیز زایدی قدغن!

 

چون که هر گز نمی دهم از دست

لذتی را که در خریت هست!

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:15 توسط نسيم عرب اميري |

باز هم شهریور ماه است فلذا باز نشر این شعر از آرشیو وبلاگ ،کارغریبی نباید باشد!

((سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت))

دانشگاه آزاد است!

همان جا كه سخاوت اولين حرف الفبا هست!

و نرخ علم آموزي به نرخ خون بابا هست!

نفس ها نرم!سرها گرم!

حيا خواب و در ديزي ما باز است!

كبوتر.بي كبوتر

                  باز با باز است!

 

مدير من جوانمرد من اي فردين تر از فردين

بيا پهلوي من بنشين!

اتاق درس ما بس ناجوانمردانه تنگ است ..آي!

((دمت گرم وسرت خوش باد!))

سلامم را تو پاسخ گوي ودرب بسته بخت مرا بگشاي!

 

منم من خواهر مردم!

منم من دختری مبهوت و سردرگم!

 منم آواره از كرمان و رشت و بهبهان و قم!

 

نه خر پولم نه خر زورم!

همان معمور(!)معذورم!

بيا گز كن زبانم را نترس از نيش زنبورم!

 

مديرا ساقي جيبت تمام هيكلش از قرض مي ترسد

و تا هفتاد و هف پشتش ز اسم درس مي لرزد!

مدير مالي!اي آقا

سراغت آمدم تا وام بستانم

كه شايد مدرك ريم دام دارام دام دام

بستانم!

چه مي گويي چك و سفته.؟!

فريبت مي دهد

اينها كه مي بيني

لباس دختر دخترعموي مادر همسايه مان حاجي قلي خان است!

و اين سرخي دستم يادگاري از يخ حوض ((زمستان)) است!

 

((سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت))

هوا دلگير،شكم ها سير، دل ها شير

پدر ها پير!

وجمعي همچنان با قيمت فرداي كشك آلود خود درگير!

صدايي گر شنيدي مي رسد از دور

يقيناً وز وز باد است!

دانشگاه آزاد است!

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 11:36 توسط نسيم عرب اميري |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 0:33 توسط نسيم عرب اميري |

مهتاب

چشم های تو در آب

یک آسمان سراب!

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 0:12 توسط نسيم عرب اميري |

منتشر شده در لوح

مثل پیوند غرب با شرق است

شاعری كه مهندس برق است!

 

فارغ از كشف واژه های بدیع

عاجزم از قواعد تقطیع

 

نه كه یك ذره می شود بارم

اختیارات شاعری دارم!

 

چون بلد نیستم به وقت عمل

هیچ بحری به غیر بحر رمل!

 

گرچه عنوان شاعری شیك است

مدرك من الكترونیك است

 

چند باری نوشته ام پروژه

وصف ابرو و خال و خط و مژه

 

جای تحقیق آزمایشگاه

چند تا شعر می نویسم ماه

 

طبع انگشت های من سرد است

بارالها دلم پر از درد است!

 

گوش كن ای الهه طناز

نه غلط گفتم ای الهه ناز!

 

وقت اخبار بیست و سی شده است

ای خدا، جان هر كسی شده است،

 

هی قضاوت نكن از این اول

بنشین گوش كن بگو ایول!

 

واقعا غیراز این كه كم كارم

من از ایشان چه چیز كم دارم؟!

 

حیف اسباب دردسر باشد

هر كسی جای خود اگر باشد

 

صبح تا شب به فكر نقالی است

تلوزیون چه چیز با حالی است!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 23:19 توسط نسيم عرب اميري |

این مثنوی یکی از اشعار کتاب اصل مطلب;استاد ابوالفضل زرويي نصرآباد است  که در سال 1386 به همت انتشارات همشهری به طبع رسید.

در تشکر از مخابرات به جهت فیلترینگ و گسترش تجهیزات ارتباطی فرماید:

                                             

آه از اين طرح و شيوه د مده

واي از اين سايت هاي قفل شده

 

مثل پلهاي منفجر شده اند

سايت هايي كه فيلتر شده اند

 

سايت هايي كه تازه تشكيل اند 

 وي بسا بي دليل ، تعطيل اند

 

چون كه در متن شان، نشد پرهيز 

 مثلاً از كليد واژه ((چيز))

 

اي بسا اهل علم چون  نيوتن 

 بوده دنبال سرچ ((سيليكون))

 

وي بسا دكتران معركه اند 

كه به دنبال سرچ ((سكسكه))اند

 

بس كه مجراي فيلتر شده تنگ

تيرشان خورده بي دليل، به سنگ

 

وسط جست وجو مچل شده اند

از همين چيزها كچل شده اند

 

همه پرسش كنان به ناچاري

 كه:((ببين، فيلترشكن داري؟))

 

واقعاً اي مخابرات عزيز

 از چه رو گير مي دهي تو به(( چيز))؟!

 

گرچه تو شهره اي به سعي و تلاش

 من بميرم، خدا وكيلي ، باش،

 

جاي اين قفل و جاي فيلترينگ

فكر ((نوريسپانس تو پيجينگ))

 

چون شما آمدي كه وصل كني

 نه اگر وصل شد، تو فصل كني

 

توی اين مشكلات بنياني

از چه در بند نقش ايواني ؟

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 17:18 توسط نسيم عرب اميري |