تبليغاتX
طنز،كاغذ،قيچي!

درراستاي تمام ديده هاي اهالي وبلاگستان ما هم چيزهايي مي بينيم!

((چند وقتي ست تار مي بينم))

همه را شكل مار مي بينم!

گربه ها ی ملوس را دشمن

موش را در شيار مي بينم!

همه معضلات دنيا را

از گروه فشار مي بينم!

طعم آن چشم هاي گيرا را

در دلم زهر مار مي بينم!

بر سر يك قرار نامعلوم

دختري بي قرار مي بينم!

من نماد صداقتي هستم

كه تمامش شعار مي بينم!

حرف هاي تمام مردم را

روي كولم سوار مي بينم!

آنقدر سگ شدم که بعد از این

گرگ را هم شكار مي بينم!

از تمام هر آنچه من بودم

راه حلش فرار مي بينم!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:52 توسط نسيم عرب اميري |

جنگ اول !:اين فكاهه عشقولانه در اثر برخورد يك سنگ به كله ي نويسنده وبلاگ از زبانش در رفت!و متوجه هيچ شخص حقيقي و حقوقي نمي باشد!

گل و لاي آشنايي!

ز دو ديده خون فشانم پس از آن شب كذايي

چه كنم كه هست اينها گل و لاي آشنايي!

((همه شب نهاده ام سر چوسگان بر آستانت))

كه تو گربه ي ملوسم نكني زكس گدايي!

مژه ها و چشم تارم شده اخ اخي عزيزم

كه شكار چشم تيزت شده آهوي ختايي!

در خانه ام دو لنگه ز چه رو هميشه باز است

به اميد اين كه شايد تو به خانه ام بيايي!

نه از آنكه ديدمت من!نه از آنكه ديده اندت!

كه شنيده ام ز بوي ات همه عطر بي وفايي!

دم در نشسته اي تو به درك به من چه اصلأ

كه برون خانه گفتي به چه رو به خانه آيي؟!

چقدر كه خنگ بودم چقدر ببو و ساده

كه نرفت در كت من كه تو عاشقم چرايي!

همه گفته اند با من نشو دخترك هوايي

برو بي خيال محضر كه خوشا شب جدايي!

و بزن به سيم آخر ((سه طلاقه اش بفرما

به خيال راحت آنگه بنشين بنوش چايي!))(1)

نكنم من اين غلط را!و نكن از آن غلط ها!

دم آخري نگو واي تو لنگه كفش مايي!

ز تو دل بريده بودم كه يكي پیامک آمد

كه بوز بوز نسيمم و تو اي پري كجايي؟!

1-با تشكر از همدردي جناب آقاي محمد جاويد فرمايششان عيناً به شعر ملحق شد!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:6 توسط نسيم عرب اميري |

اين ترانه نقيضه ايست بر ترانه(( توفكر يك سقفم))با صداي زنده ياد فرهاد

 

تو فكر يك كفشم!

يه كفش رويايي

كفشي براي ما

شبيه دمپايي!

توفكر يك كفشم

يه كفش بي روزن!

مقاوم و جادار

براي تو با من!

كفشي كه هم قد

گليم من باشه!

شبيه كفش هاي

قديم من باشه!

كفشي اندازه پاي من و تو!

واسه پيدا كردن يه لقمه نون

براي پاي تمومه بچه ها

واسه پاي عاشق مرد جوون!

توي اين كفش با تو از معني پاي خسته مي گم!

از شكاف سر كفشي كه دلش شكسته مي گم!

توي اين كفش اگه باشه پامو اندازه مي گيرم!

گم مي شم تو معني پا معني تازه مي گيرم!

 

كفشمون افسوس و افسوس

مال از ما بهترونه!

يه مكان يه جاي راحت!

آخرين آرزومونه!

 

 از همه دوستاني كه به وبلاگ جدي من سر زدند ممنونم  اما انگار هيچ وقت نمي توانم زندگي را جدي بگيرم متقابلا زندگي هم مرا جدي نمي گيرد و اين تقابل بي انصافانه يست!

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:45 توسط نسيم عرب اميري |

 

من

گربه كوچك ملوسی را مي شناسم كه هر شب

به اندازه زيبايي اش

اشتباهي عاشق مي شود!

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:32 توسط نسيم عرب اميري |

از آنجا كه من هميشه به روز!مطلب مي نويسم (اشعار قبلي گواه ادعا ست!)اين شعر هم به بهانه برپايي هر ساله نمايشگاه كتاب در ارديبهشت ماه! و به اميد هر چه بالاتر رفتن فرهنگ صحيح كتاب و كتاب خواني!سرايش فرمودم!)كه البته طنز تلخي ست!

 كتاب(!)

 يار غاري هست واویلا كتاب

نام دارد بي جهت ليلا كتاب!

 آدمي با خواندنش آدم(!) شده

 آدمي را مي كند معنا كتاب!

 يك كتاب است و غبار خاطره

 سینه چاک و خسته و تنها كتاب!

 آنقدر چاپ كتاب آسان شده

 مي شود درهر كجا پيدا كتاب!

 هر چه تیراژش به بالا می رود

شهرتش هم می رود بالا کتاب !

نام هاي بعد نشرش جالب است

 ناشرش را مي كند رسوا كتاب!

 نام هاي مختلف دارد ولي

 می گذارم  نام آن يكجا كتاب!

 مي توان يك شب كرايه كرد و خواند

 یک شبش هم می کند دانا كتاب!

گاهي هم آنقدر جذبش مي شوي

 مي شود وا تا خود فردا كتاب!

  صبح تا شب فكر خواندن مي کني

 يك كتابت مي شود ده تا كتاب! 

 تا تواني هي بگير و هي بخوان

 خواندنش لطفي ست در دنيا كتاب !

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:35 توسط نسيم عرب اميري |

((عاشقي را شرط تنها ناله و فرياد نيست))

هرچه شيرين مي زنم!يا رب يكي فرهاد نيست

عشق هاي بي شماري داشتم در زندگي

عشق اصلاًَ يا اصولاً تابع اعداد نيست!

اولي را در امين آباد پيدا كردمش

لنگه اش اما يكي هم در امين آباد نيست!

دومي را دوست دارم منتها خيلي بد است

چهار تا زن دارد و قصدش مبارك باد نيست!

اين يكي هم جاي بابا محترم هست و عزيز

پير هست و آنچه (!)دوزاري تان افتاد نيست!

آن يكي هم آنقدر خنگ و ببو وكودن است

فكرش آنجايي كه من شخصاً دلم مي خواد نيست!

آتش است عشق ((نسيم)) و باد نيست

هركه اين آتش ندارد باد نيست!

بيت قبلي ام به عشق مولوي كم وزن! شد

منتها چون وزن من! بالاست مشكل حاد نيست!

بس كه من گشتم نگردي نيست گشتم پس نبود

كا ررا گفتم عزيزم بحث من داماد نيست!

كر نبودم من خودم ديدم كه اوشان! گفته بود

مشكل اصلي دختر مشكل ارشاد نيست!

وعده هاي مفت دادن عادت معموله(!)است

ترك عادت هم مرض پس عادتش ايراد نيست!

پاي من رفته است بد جوري فرو در كفش عشق

اين قلم هم مثل پاي لنگ من آزاد نيست!

مهملاتن،مهملاتن،مهملاتن ،مهملات

تازه جاي شكر دارد شاعرك معتاد نيست!

  

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 18:10 توسط نسيم عرب اميري |

سيب سرخي دستم

آي مستم مستم

تا كه دنيا،دنيا ست

من هم از دنده سمت چپ  آدم هستم!

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 14:27 توسط نسيم عرب اميري |

 سال نو مبارك

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:50 توسط نسيم عرب اميري |

التدابير

به نقل از ماهنامه شماره مخصوص نوروز86 گل آقا

اندر خفاياي سهميه!

و سهميه در لغت حق مسلمي را گويند كه جيره بندي كنند و چكه چكه به دست خلايق برسانند و كار ملك را بدين نمط بگردانند و از فوايد آن صرفه جويي ،قناعت ،مساوات و چه چه را نام برده اند

((بيا تا گويمت رندانه پندي

كه تا لذت بري از عمر چندي))

تمام راه حل ها را ولش كن

فقط محكم بگو:سهميه بندي!

در وجه تسميه آن نيز خواجه سهيم الملك سهام دار فرمايد:در ايام شباب با دلي كباب سعي در اصلاح امور رعيت بكردم و جماعتي كارگزار را به ولايات فرو دست تحت فرمان خود فرستادم ليكن چون از حقيقت وقايع بي خبر بودم ابن قصور و سهو در نظارت بر كارگزار آتشي به جان خلايق زد كه نخست بدان سهويه!و بعدها در اثر اشتباه عامه در استعمال بدان سهميه بگفتند!

كر نشو كور نشو قدرت بازو بنما

(( تا بدانند كه از فن شنا با خبري))!

حيف باشد به خدا سهم كسي از سر سهو

پيش چشمان تو بخشيده شود بر دگري!

و از تركيبات آن سهميه بَر،سهميه خَر،سهميه خور،سهميه بند(سهميه بندي)ورا نام برده اند كه پر خاصيت ترين آنها سهميه بندي است و از جمله سهميه بندي ها سهميه بندي گاز،برق ،آب،بنزين ورا گفته اند

مناجات

خداوندا زراه لطف و احسان

كمي سهميه ام را بيش از اين كن

برايم آب و گاز و نفت و بنزين

چو گنجي خفته در زير زمين كن!

حكايت نوروزي

روزي روزگاري در ولايت هيچستان ننه سرمايي گيس بريده از نوادگان با با نوئل(!)چون پاي مبارك بر لب گور بديد برمحضر كد خدايان ولايت برفت وچون بدانجا رسيد سفره دل خود باز كرد وهواي عمر دراز كرد و منابع آگاه روايت كرده اند كه او رادر مجلس كدخدايان آنچنان جو گرفت كه دامنش از دست برفت و اشك از كاسه چشمانش سر برفت!

يكي از كدخدايان را رقتي در دل پديدار شد و با وي بگفت:يا ننه سرما راه حلي بگو كه ما را جملگي دل كباب شد و حال خراب شد شايد كه مقبول افتد كه ما را طاقت ديدن اشك ضعيفه نيست!

ننه سرما در پاسخ بگفت:طرحي گويمتان كه چون بدان عمل كنيد سال ها به جان من دعاكنيد و در اين ولايت بخوريد و بخسبيد!

كدخدايان گفتند:يا ننه سرما بگو كه ما را جان به لب رسيد!

وننه سرما در حال بگفت:بهار را سهميه بندي كنيد!

جملگي كدخدايان انگشت تفكر در دهان تدبر مكيدي!و في المجلس فرمان به سهميه بندي بهار بدادند

اهالي ولايت هيچستان هم كم كم عمو نوروز را فراموش بكردند وسالهاي سال زير سايه ننه سرما به خوبي و خوشي زندگي كردندي!

آب و بنزين اتول سهميه بندي بكنيم

كوچه و شهرك وپل سهميه بندي بكنيم

ترسم اين است كه روزي برسد در قصه!

بلبل و سبزه و گل سهميه بندي بكنيم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 14:44 توسط نسيم عرب اميري |

مار از پونه من از مار بدم مي آيد

يعني از عامل آزار بدم مي آيد

                                    محمد سلماني

 

چند وقتي ست كه از يار بدم مي آيد

مار از پونه من از مار بدم مي آيد

از اتللو رومئو بيژن و قيس و فرهاد

در كل از آدم بي كار بدم مي آيد

آي اي قلب پدر سوخته!و ساده من

ديگر از نق نق سركار بدم مي آيد

آنقَد‏‏‏‏‎‎‎َر داده خداوند به من زيبايي

دارد از آينه انگار بدم مي آيد!

هم از آن بيني زيباي پس از اصلاحات!

هم از اين بيني بيمار! بدم مي آيد!

هي فنر با چه زباني به تو حالي بكنم

كه من از فك فنردار بدم مي آيد!

قسمت من اگر اين دايره محدود است

اصلا از حضرت پرگار!بدم مي آيد!

گور باباي رديف و پدر شعر و هنر!

خيلي از بيني گلزار خوشم مي آيد(۱)

 

توضيح واضحات:

۱.البته به چشم برادري!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 13:54 توسط نسيم عرب اميري |