من از لنباندن مرغ وكباب وغازمي ترسم
من از هضم بهاي آب ونرخ گاز مي ترسم!
من از برج مخوف و باغ متروكه نمي ترسم
ولي از خانه هاي نقلي و در باز مي ترسم!
من ازآن عده اي كه تا بگويم از فلان بهمان
به تندي مي پرد ازكله هاشان فازمي ترسم!
من از بق بق و بق بق بقوي يك كبوترهم
از آن وقتي كه ديدم بازرا با بازمي ترسم!
پرو بال مرا هر نا كسي تا ديد مي پرسد
چرا از لذت سمفوني پرواز مي ترسم!
خفه كردم صدا را در درون سينه تنگم
كه ازهرآلت موسيقي وآوازمي ترسم!
دو پايم مانده برروي پدال گازخوشبختي
فقط ازچاله چوله ها ودست اندازمي ترسم!
من از لبنان، فلسطين، سوريه چيزی نمی فهمم
ولی از مشکلات بم،فسا،اهواز می ترسم!
سه نقطه ها به روي اين دل بي صاحبم مانده
من ازهركس كه اسمش مي شودطنازمي ترسم!
اهل تهرانم
درب و داغانم!
عمه اي دارم بدتر از درد كمر!
دوستاني همه خنجر در دست!
و خدايي كه مرا برده ز ياد
لاي اين دود سیاه ،پشت اين ابرگناه!
اهل تهرانم
حرفه ام معماري ست
گاه گاهي قفسي مي سازم
مي فروشم به شما
تا دل نقلي تان خوش بشود!
خوب مي فهمم
قفس آجري ام بي نان است!
اهل تهرانم
نسبم شايد برسد
به خود خواجه محمد آغا!به زني زير پل حافظ نرسيده به سر فردوسي!
نسبم شايد به شبي بين منوچهري و سعدي برسد!
پدرم شاطر بود
بار هم مي برد،شوفري هم مي كرد
شپشی هم اما درته جيب نداشت!
پدرم وقتي مُرد مادرم گفت: خدايا شكرت!
پدرم وقتي مُرد خانه بي درمان! سقف نداشت
هركه هستم هستم!
گورباباي نسب
چه اهميت دارد
گشنگي سهم من است!
زندگي حق من است
من نمي دانم
كه چرا مي گويند موز گران است بادمجان ارزان!
نمك و نان چه كم از مرغ و فسنجان دارد!
چشم ها را بايد بست!
جور ديگر بايد مرد!