تبليغاتX
طنز،كاغذ،قيچي!

بعد از دوسال ترك شعر جدي اين شعر كه خودم هم نمي فهمم طنزه يا جدي!را به طور غير طبيعي سرايش فرمودم!

امشب دوباره آمد در خواب من به دنيا

از من چرا حيا کرد؟!من را شناخت آيا؟!

ديروز نصف من بود امروز نصف رويا

فردا وفا ندارد من مي رسم به او يا؟!

آغوش وحشي شب ناموس عشق ما شد

ناموس من كجايي؟!من با توام تو اما!

يك شاخه گل به دستم من خواستگارت هستم

يك دختر زميني هم مذهب زليخا!

مهريه نگاهت چشمان آبی من

در چشم من شنا كن دل را بزن به دريا!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:16 توسط نسيم عرب اميري

اين شعر نقيضه اي است بر ((مرد و مركب)) از مهدي اخوان ثالث

 

گفت راوي:روزگاري پيش!

يك عدد انسان اهل منطق ومحبوب!

رو به آقاي وزيري گفت:

هاي آقاي وزير خوب !

خط فقري را كه مي گويند مردم چيست؟!

اين همان خطي كه پای چشم باباي فلاني در فلان آباد كشور نيست؟!

خير بيني طول اين خط را بسنج و پيش بيني كن!

از براي رفع آن هم تا كه جا دارد بگير و واردات جنس چيني كن!

 

وضع مردم سخت عالي بود!

گفت راوي:دور دور ماست مالي بود!

گوجه پول خون آدم بود!

تازه فكر مسكن و بنزين وكار و شام شب هم بود!

عاقبت از سفره هاي پر شده با نفت

بوي نان هم رفت!

نيمي از مردم به زور گشنگي مردند

چون كه يك عده تمام وقت مي خوردند!

 

گفت راوي:‍آن وزير محترم في الفور

عينك خوش بيني اش را زد!

بعد از آن روي مبارك را به مردم كرد:

اين منم من آدمي گنده!

اين منم من دودي از كنده!

گر بماند خط فقري در جهان باقي

مي شوم يك پا الا يا ايها الساقي!

مي كنم قاطي!

مي خرم تنبان براي هر كسي از جمله اين همسايه مان فاطي!

 

گفت راوي:آن وزير از صبح تا شب آنقدر دنبال خط فقر

دور دنيا گشت!

پيش چشمانش زمين شد شش

آسمان شد هشت!

عاقبت فرياد زد اي داد

اي بيداد!

يا اولي الابصار!

يافتم در زير اين خط كج و بو دار!

باز هم دست پليد شخص دشمن هست!

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 23:33 توسط نسيم عرب اميري