شاهد بازي!(1)
كنار آب روان
سعدي(عصا زنان ،خميده قد و با موها و محاسن سفيد):((در عنفوان جواني چنان كه افتد و داني با شاهدي سري و سرّي داشتم به حكم آنكه حلقي داشت طيب الادا و خلقي كالبدراذا بدا))(2)
خانه شيخ اجل
خانه اي با دكوراسيون امروزي را مي بينيم سعدي روي صندلي نشسته است وروي ميز مقابلش لب تاب است تلوزيون LCDرا پشت او مي بينيم شاهد روي صندلي دور از شيخ اجل نشسته است
سعدي:((چرا ما با تو اي معشوق طناز
بصلحيم و تو با ما در نبردي؟!))
شاهد:((مرا دليست گرفتار عشق دلداري
سمن بري،صنمي،گلرخي،جفاكاري))
سعدي:((نظر به روي تو انداختن حرامش باد
كه جز تو در همه عالم كسي دگر دارد))
شاهد(در حالي كه به روي يكي از صندلي هاي نزديك سعدي مي نشيند!):
((اگر مراد نصيحت كنان ما اينست
كه ترك دوست بگويم تصوريست محال))
سعدي:((از اين قدر نگريزم كه بوسي از دهنت
اگر حلال نباشد حرام برگيرم))
شاهد(در حالي كه به روي صندلي كنار سعدي مي نشيند!) :
((زنهار از اين اميد درازت كه در دلست
هيهات از اين خيال محالت كه در سرست!))
(اتاق تاريك مي شود!)
كافي شاپ
سعدي:((نگفتي بي وفا يار كه دلداري كني مارا
الا گر دست مي گيري بيا كز سر گذشت آبم!))
شاهد:((گلبرگ عيش من به چه اميد بشكفد
از بوستان وصل شمالي نيافته!))
سعدي:((شوخي نكن اي يار كه صاحب نظرانند
بيگانه و خويش از پس و پيشت نگرانند!))
شاهد:((من از اين باز نيايم كه گرفتم در پيش
اگرم مي رود از پيش اگر مي نرود!))
سعدي(در حالي كه اشك در چشمانش جمع شده است از سر ميز بلند مي شود):
((از قفا سير نگشتم من بدبخت هنوز
مي روم وز سر حسرت به قفا مي نگرم!))
فرودگاه شيراز
شاهد را با ساكي در دست مي بينيم
سعدي(در حالي كه به دنبال شاهد مي دود):
((بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران))
شاهد:((هر كسي را نتوان گفت كه صاحب نظرست
عشق بازي دگر و نفس پرستي دگرست))
سعدي:((باز آي و مرا بكش كه پيشت مردن
بهتر كه پس از تو زندگاني كردن))
شاهد(({به خنده گفت كه}:من شمع جمعم اي سعدي
مرا از آنچه كه پروانه خويشتن بكشد))
دفتر مشاوره
سعدي:((مرا راحت از زندگي دوش بود
كه آن ماه رويم در آغوش بود))
مشاور:((اميدوار چنانم كه كار بسته بر آيد
وصال چون بسر آمد فراق هم به سر آيد))
سعدي:((گر ماه من بر افكند از رخ نقاب را
برقع فرو هلد به جمال آفتاب را؟!))
مشاور: ((داني چه جفا مي رود از دست رقيبت؟
حيفست كه طوطي و زغن هم قفسانند!))
سعدي:((فراق يار كه پيش تو كاه برگي نيست
بيا و بر دل من بين كه كوه الوند است))
مشاور: ((سعدي در بستان هواي دگري زن
وين كشته رها كن كه در او گله چريدست))
سعدي:((مده اي حكيم پندم كه بكاردر نبندم
كه زخويشتن گريزست و زدوست ناگزيرم))
منزل شاهد
شاهد درحال تماشاي اخبار20:30است سعدي كانديد نمايندگي مجلس شده است گزارش گر20:30 براي تهيه گزارش به منزل سعدي مي رودسعدي با محاسني بلند و تسبيح در دست روي زمين نشسته است خبري از لب تاب ،LCD و ميزوصندلي هم نيست
گزارش گر:((المنة الله كه نمرديم و بديديم
ديدار عزيزان و به خدمت برسيديم))
سعدي:((بخت باز آيد از آن در كه يكي چون تو درآيد
روي ميمون تو ديدن در دولت بگشايد!))
گزارش گر:((صد سفره دشمن بنهد طالب مقصود
بايد كه يكي دوست بيايد به ضيافت!))
سعدي:((چو يار اندر حديث آيد به مجلس
مغني را بگو تا كم سرايد!))
گزارش گر:((كه شعر اندر چنين مجلس نگنجد
بلي گر گفته سعديست شايد!))
سعدي:((بخت اين كند كه راي تو با ما يكي شود
تا بشنود حسود و بر او ناوكي شود!))
گزارش گر:((مجلس ما دگر امروز به بستان ماند
عيش خلوت به تماشاي گلستان ماند!))
جلوي در مجلس
شاهد با ظاهري نامناسب جلوي در مجلس ايستاده است سعدي در حالي كه مي خواهد وارد مجلس شود شاهد را مي بيند شاهد جلوي او را مي گيرد
شاهد: ((عمرها در پي مقصود به جان گرديديم
دوست در خانه و ما گرد جهان گرديديم))
سعدي: بهر خدا روي بپوش از زن و از مرد
تا صنع خدا را نگرند از چپ و از راست!(3)
شاهد: ((چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
بهم نشستن و حلواي آشتي خوردن))
سعدي:((سعدي اينك به قدم رفت و به سر باز آمد
مفتي ملت اصحاب نظر باز آمد!))
كنار آب روان
سعدي(عصا زنان ،خميده قد و با موها و محاسن سفيد):باري از وي حركاتي بديدم كه نپسنديدم((دامن از او در كشيدم و مهره برچيدم و گفتم:
برو هرچه مي بايدت پيش گير
سر ما نداري سر خويش گير!))(4)
توضيحات:
1.كليه ابيات مذكور در اين اثر مستطاب شاهد بازي از حضرت شيخ اجل سعدي عليه الرحمة و الغفران مي باشد
2و4.قسمتي از حكايت دهم باب پنجم گلستان
3.كذا في الاصل: ((بهر خدا روي مپوش از زن و از مرد
تا صنع خدا مي نگرند از چپ و از راست))
فقط پشه ماده نیش می زند"
ادامه دارد البته !