تبليغاتX
طنز،كاغذ،قيچي!

«پدر شعر» را در لوح بخوانید.

شاعری بال و پر نمی خواهد

شعر گفتن هنر نمی خواهد!

بعد سی سال رنج،فردوسی

لوح تقدیر اگر نمی خواهد!

بدهید اش به آدمی قانع

که از آن بیشتر نمی خواهد!

شعر دوران ما نظر کرده است

شاعر از هر نظر نمی خواهد!

چند وقت است حضرت خیام

کوزه از کوزه گر نمی خواهد!

خواهر من فروغ سهم اش را

از حقوق بشر نمی خواهد!

شرح دیوان سوزنی دیگر

گوشه ای پشت در نمی خواهد!

مرد بیچاره عاشق است اما

مرد بیچاره شر نمی خواهد!

سوزنش پیش یک نفر گیر است

جز همان یک نفر نمی خواهد!

 «پسر نوح با بدان بنشست»

ارث بابا مگر نمی خواهد؟!

رودکی جان! بخواب ما هستیم

شعر دیگر پدر نمی خواهد!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 8:36 توسط نسيم عرب اميري

مکتوب عاشقانه

به نام خداوند،یا هو!

((تا چند اندرپی عشق مجازی

چند با یار مجازی عشق بازی!))(1)

ای بانوی شایسته من!ای معشوق ورژن جدید من !ای Zoleikha2007 من!خواهش می کنم پیش از خواندن بقیه این نامه دست هایت را نبر!

می خواهم اعتراف کنم من آن یوزارسیفی که عکس هایش را برایت فرستادم نیستم اما برادرانم قسم می خورند ،تو همان زلیخایی هستی که عکس هایش را برایم فرستادی!زلیخای فریبای من !به کوری چشم این برادرهای حسودم هم که شده است مرا تا ابد در چاه عشق ات زندانی کن!

یوسف زمانی!

جواب مکتوب

((بی سبب چشم زلیخا سرمه ضایع می کند))(2)

از مسنجر یوسفی جز این نمی آید پدید!

یو زارسیف قلابی!امیدوارم انقدرعاقل باشی که این مکتوب را جایی منتشر نکنی که انتشار این مکتوب یعنی در افتادن با هکرهای قلدری مثل همسر اولم آمون آندرلاین بزرگ وهمسرم دومم پوتیفار!

در هر صورت حیف از آنهمه سرمه و مداد و خط چشم ،چینی که خرج یوسف سهل الوصولی چون تو کردم!

زلیخا ریاحی!

 

توضیحات

1.ملک الشعرای بهار

2.صائب تبریزی

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 21:8 توسط نسيم عرب اميري

حکایت من و دومین جشنواره طنز مکتوب را در اینجا بخوانید

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 9:20 توسط نسيم عرب اميري