تبليغاتX
طنز،كاغذ،قيچي!

برای زنده یاد منوچهر احترامی 

آسمان شعر من طوفانی است

باز چشمان خدا بارانی است

باز هم من ماندم و موج سکوت

باز هم من ،ساحل و اوج سکوت

«چیست یاران بعد از این تدبیر ما؟!»

قسمت افسانه ها شد پیر ما

ای خدا!دارم سوالی از شما

حال خوبی دارد آنجا پیر ما؟!

از بهشت آیا گلی بو می کند

شکوه ها از درد زانو می کند؟!

می شود فکری برای آن کند

قلب دردش را اگر پنهان کند!

باز هم آنجا به فکر شاعری است

در جوار هم قطارش صابری است؟!

تا کجای آسمان ها پر کشید

حالت و شاپور و عمران را ندید؟!

دوستان خالص و جانی چه طور

پورثانی و گلستانی چه طور؟!

جمع شان جمع است آیا ای خدا؟!

بلبل گویا،ابو طیاره با...

آی!ای فریاد!ای داد!ای هوار!

ای دریغ از مرد خوب روزگار...

پی نوشت:«بلبل گویا»اسم مستعار محمد علی گویا و«ابو طیاره»اسم مستعار ابوتراب جلی است که هر دو از طنز نویسان بنام توفیق و گل آقا بودند.

چاپ شده در روزنامه قدس

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 13:42 توسط نسيم عرب اميري

دیپلماسی خنده را در لوح بخوانید.

دختری توی كوچه می خندید
پدرم اتفاقاً او را دید

تا كه خندید دختر از آن سو
پسری توی چاله رفت فرو!


لاجرم بعد سال های مدید
پدرم ده دقیقه می خندید!


گفت: «جوینده هست یابنده»
یافتم دیپلماسی خنده!


خنده اعجاز می كند گاهی
بخت را باز می كند گاهی!


برّ و برّ می كنی نگاه چرا
خنده جرم است در دهات شما؟!


خنده روی لبان ماست اگر
نانتان را بریده ایم مگر؟!!


فكر كردید هر كسی خندید
خل و دیوانه است بی تردید؟!


صبر كن فیل را هوا بكنم
با همین خنده ها چه ها بكنم!


می شود شر دشمنان كنده
با لب باز و مبلغی خنده!


درد را می كند فقط درمان
نوش داروی صورت خندان!


الغرض بعد از این فقط یك بند
می زنم توی آینه لبخند!


خنده هایم اگر چه مشكوك است
چند وقت است كیف من كوك است!


شده ام بعد مدتی دوری
خواستار رئیس جمهوری!

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 22:1 توسط نسيم عرب اميري