تبليغاتX
طنز،كاغذ،قيچي!

با اجازه از آقای حامد عسگری

 

مرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمیکنه کتک می زنه!

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 22:10 توسط نسيم عرب اميري |

منتشر شده در لوح

یادتان هست عشق آخر من؟!

پر زد و رفت خاك بر سر من!

 

آی! فریاد! ای هوار! ای داد!

عشق من عصر جمعه شد داماد!

 

جمعه دلگیر، جمعه سردرگم

جمعه، ای دزد بچه مردم!

 

بعد از او هیچ حس و حالی نیست

غیر دوری از او ملالی نیست

 

بعد از او عشق عكس مونتاژاست

قلب من قلب نیست گاراژ است!

 

بعد از او پیر من درآمده است

عاشقی هم به من نیامده است!

 

لعنت حق به عشق و مابقی اش

بگذر از اسم عشق تا بقی اش!

 

شعر من تلخ شد به كامت هان؟!

حالتان را خراب كردم جان!

 

باز با گریه مشق خط كردم

حرف تلخی زدم؟ غلط كردم!

 

مثل بازیگران بالیوود

می شوم توی كوچه ای مفقود!

 

آن طرف یك جوان یكه بزن

می شود بی دلیل عاشق من

 

گفته وقت بزن بزن برسد

همه را می زند به من برسد!

 

آخرشعر هم همان آقا

عاقبت می كند مرا پیدا!

 

 

***

 

حیف !خوش منظره نبودم یا

توی دهلی نیامدم دنیا!

 

دوره گاو و گاوبندی نیست

زندگی مثل فیلم هندی نیست!

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 20:19 توسط نسيم عرب اميري

هیچ کس قد من نمی فهمد
چشم های ترا نمی فهمد!
هر کسی دیده چشم های ترا
عاشقت هست یا نمی فهمد!
قد فهمش نگاهتان کرده است
مانده در تنگنا نمی فهمد!
محو در شیوه نگاه شما
از نگاه شما نمی فهمد
می رود دور چون نمی فهمد
می رود دور تا نمی فهمد
بارها دیده ام که انسانی
هیچ چیز از خدا نمی فهمد!
***
پای چشمان تان نشسته زنی...
مرد اما وفا نمی فهمد!

+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 10:6 توسط نسيم عرب اميري

خیال انگیز و جان پرور ، برایم تا ابد نابی

نداری غیر از این عیبی که شب ها زود می خوابی!

+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 18:9 توسط نسيم عرب اميري