تبليغاتX
طنز،كاغذ،قيچي!

منتشر شده در هفت سنگ

پسر عمه‌ام رپر شده است
صاحب زلف‌های فر شده است! 

صورتش را سیاه کرده خفن
خط ریشش رسیده تا گردن!

می‌شود کرد جابه جا، کَمِ کم
توی شلوار او دو تا آدم!

من که ا زقوم و خویش او هستم
توی خوابم بیاد می‌ترسم!

(شاعر بیت فوق ترسیده
لاجرم توی قافیه...!)

سند افتخار عمه‌ی من
شده اسطوره‌اش«ساسی مانکن»!

لایق «نازه این نفس» شده است
جذب سیمای «هیچ کس» شده است!

«یاس» و «عرفان» رقیب او هستند
دوستان نجیب او هستند

تا که فریاد می زند «دختر..»!
عمه ام می زند فقط پر پر !

مانتوی تنگ و دامن یه وجب
این هم آخر ترانه هست؟!عجب!

***

از لب پشت بام خانه، پکر
ای جماعت پرید «مرغ سحر»!

شعر افتاده روی دنده چپی
وای از این ترانه‌های رپی!

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:45 توسط نسيم عرب اميري |

منتشر شده در لوح

هفته پیش جنب باغ ارم

سیبی افتاد صاف توی سرم!

 

بعد از آن ماجرا كسی یك بند

می زند داد: آی دانشمند!

 

باز مانده است چون در دیزی

بی حیا پس تو هم بگو چیزی!

 

نیست لازم به دوزی و كلكی

تئوری طرح كن تو هی الكی!

 

بعد یك هفته چشم بسته ندید

می شوی شكل نخبه های جدید!

 

غیر مجری با نبوغ نود

به خدا هیچ كس نمی فهمد!

 

می شوی موجبات فخر وطن

فرض كن جاذبه نبود اصلاً!

 

تو كه شب تا به صبح بیداری

از نیوتون چه چیز كم د اری؟!

 

من هم از گفته اش كمی آره

با خودم گفتم ای همه كاره!

 

باورم شد كه نیستم همچین...

شده ام فیلسوف بعد از این!

 

خواب دیدم درخت ها شمع اند

فیلسوفان به دور من جمع اند!

 

رفته بودیم پیش اقلیدس

من و فارابی و ارشمیدس!

 

روی مان تا به روی هم شد وا

توی ویلای ماخ شد دعوا!

 

لاجرم بعد بحث های غلط

همه تسلیم من شدند فقط!

 

با گوتنبرگ رفته بودم پیست

به گمانم حدود ساعت بیست!

 

بی جهت زنگ زد یهو بقراط

كه كجا رفته ای تو با سقراط؟!

 

فارادی را حوالی تجریش

كاشتم عصر جمعه هفته پیش!

 

آری البته با چنین ترفند

می شود شد شبانه دانشمند!

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0:6 توسط نسيم عرب اميري |