منتشر شده در لوح
مثل پیوند غرب با شرق است
شاعری كه مهندس برق است!
فارغ از كشف واژه های بدیع
عاجزم از قواعد تقطیع
نه كه یك ذره می شود بارم
اختیارات شاعری دارم!
چون بلد نیستم به وقت عمل
هیچ بحری به غیر بحر رمل!
گرچه عنوان شاعری شیك است
مدرك من الكترونیك است
چند باری نوشته ام پروژه
وصف ابرو و خال و خط و مژه
جای تحقیق آزمایشگاه
چند تا شعر می نویسم ماه
طبع انگشت های من سرد است
بارالها دلم پر از درد است!
گوش كن ای الهه طناز
نه غلط گفتم ای الهه ناز!
وقت اخبار بیست و سی شده است
ای خدا، جان هر كسی شده است،
هی قضاوت نكن از این اول
بنشین گوش كن بگو ایول!
واقعا غیراز این كه كم كارم
من از ایشان چه چیز كم دارم؟!
حیف اسباب دردسر باشد
هر كسی جای خود اگر باشد
صبح تا شب به فكر نقالی است
تلوزیون چه چیز با حالی است!
این مثنوی یکی از اشعار کتاب اصل مطلب;استاد ابوالفضل زرويي نصرآباد است که در سال 1386 به همت انتشارات همشهری به طبع رسید.
در تشکر از مخابرات به جهت فیلترینگ و گسترش تجهیزات ارتباطی فرماید:
آه از اين طرح و شيوه د مده
واي از اين سايت هاي قفل شده
مثل پلهاي منفجر شده اند
سايت هايي كه فيلتر شده اند
سايت هايي كه تازه تشكيل اند
وي بسا بي دليل ، تعطيل اند
چون كه در متن شان، نشد پرهيز
مثلاً از كليد واژه ((چيز))
اي بسا اهل علم چون نيوتن
بوده دنبال سرچ ((سيليكون))
وي بسا دكتران معركه اند
كه به دنبال سرچ ((سكسكه))اند
بس كه مجراي فيلتر شده تنگ
تيرشان خورده بي دليل، به سنگ
وسط جست وجو مچل شده اند
از همين چيزها كچل شده اند
همه پرسش كنان به ناچاري
كه:((ببين، فيلترشكن داري؟))
واقعاً اي مخابرات عزيز
از چه رو گير مي دهي تو به(( چيز))؟!
گرچه تو شهره اي به سعي و تلاش
من بميرم، خدا وكيلي ، باش،
جاي اين قفل و جاي فيلترينگ
فكر ((نوريسپانس تو پيجينگ))
چون شما آمدي كه وصل كني
نه اگر وصل شد، تو فصل كني
توی اين مشكلات بنياني
از چه در بند نقش ايواني ؟
شاعری بود در زمان قدیم
داشت معشوقه ای به اسم نسیم!
خوشگل و دلبر و برازنده
عینهو خانم نگارنده!
دائماً فکرحفظ ظاهر بود
چون که معشوقه نیز شاعر بود!
پس همینجا به قید چند دلیل
باقی قصه می شود تعطیل!
اولاً: توی این موارد من
صورتم سرخ می شود کلأ
گفتن شعرنقطه چین خوب است؟!
از خجالت بمیرم این خوب است؟!
به خدا بی دلیل و آگاهی
شیطنت می کنم هر از گاهی!
نه که من عینهو نمک پاشم
دوست دارم که با نمک باشم!
چون مخاطب شناس هم هستم
هی قلم کار می دهد دستم!
ثانیاً:هرچه شاعر خفن است
اسم معشوقه اش شبیه من است!
هر کسی گفت: شاعر نامرد...
بعد از آن اسم بنده را آورد!
پس چرا عاشقانه بنویسم
قصه ای صادقانه بنویسم
در پی های وهو مگر هستم؟!
بنده بی آبرو مگر هستم؟!
قند در کام غیره آب شود
این وسط اسم من خراب شود؟!
ثالثا:از زمان خلقت زن
بوده این مشکلات هم بعضأ!
گفت فرزانه ای پژوهشگر
که خدایی نکره قصه اگر...
منتهی می شود به زن دررو
باقی قصه را بزن در رو!
اینچنین قصه ها اگر کم نیست؟!
فکر کردی که شاعرآدم نیست؟!
مصلحت نیست بیش از این گفتن
از رفیقان نازنین گفتن!
با دلی خون و سینه ای پر درد
دست آخر سکوت باید کرد!
پس بیا تکیه بر دروغ کنیم
هی چرا بی خودی شلوغ کنیم؟!
باز هم ماجرا سیاسی شد
این هم آخر دموکراسی شد؟!
ساعت یک به وقت ایران است
«خواجه در بند نقش ایوان است!»